تبليغاتX
.:: شناخت ::.
شناخت
» نقد اجتماعی شنبه 19 بهمن1387 23:57
 

پس ما کجا قرار داریم؟

اینکه ما اکنون در کجا قرار داریم سوالی است که برای پاسخ به آن باید ابتدا

خود را از دام چونان تفکر جبری و دست و پا گیری خلاص کنیم تا بتوانیم

خارج از این قاعده تحمیلی از سوی کسانی که جهان را تئوریزه کرده اند و

نگاهی معطوف به خود داشته اند ، خود و تاریخ خود را ارزیابی کنیم و

مناسباتمان را خود تنظیم کنیم و جایگاه خود را بیابیم.

اما این مقدمه برای پرداختن به موضوع دیگری است ، و آن اینکه ، اگر

بتوانیم رها از دامی که عنوان شد فکر کنیم ، شاید بتوانیم دستاوردهای

امروزین تفکر اروپایی و آمریکایی و یا سایر فرهنگ ها را مورد مداقه قرار

دهیم و از آن چیزی برای حرکت به سوی بهتر شدن برداشت کنیم.بارها

شنیده ایم که گفته اند ، برای ما ( ایرانیان ) که در مناسباتی عقب افتاده و

پیشامدرن به سر می بریم ، تفکرات پست مدرن لقمه بزرگی است که به

سایز دهان ما نمی خورد ، چرا که باید ضرورتا تجربه ای از مدرنیته را داشته

باشیم تا بتوانیم مناسبات پست مدرن را درک کنیم.

این البته  با همان نگاه تکامل جبری تاریخی ، سخنی است درست و

سنجیده ، اما اگر در خارج از آن قاعده نگاه کنیم ، می بینیم حرفی است

بیهوده و بی اساس.اگر مبنای تحلیل را قاعده دوم قرار دهیم ، می توان امید

داشت که از دل تفکر پست مدرن هم چیزی به درد بخور برای حتی جامعه

خود بیابیم.اگر چه پست مدرن ها منکر هرگونه قاعده ای کلی و نظریه ای

عمومی برای همه جهان هستند ، اما نحوه برخوردشان با مسائل می تواند

الگویی برای نحوه اندیشیدن ارائه کند.ازجمله ، همین شیوه نگرش که قائل

به هیچ نظریه ای کلی و عمومی برای تئوریزه کردن مناسبات کل جهان و

تاریخ نیستند.این قاعده را می توان با اصل ضرورت اعمال زمان و مکان- و یا

تاریخ و جغرافیا – در تحلیل ها و تئوری ها و فرضیه ها توضیح داد.که البته

جغرافیا دارای برجستگی بیشتری است.بر اساس این اصل ، هر نظریه ای

که در تاریخ تفکر فلسفی و اجتماعی ابراز شده است ، تنها  می تواند به

عنوان نسخه ای محلی و یا نهایتا منطقه ای و نه جهانی ، در نظر گرفته

شود.با توجه به چنین اصلی است که "دریدا " پایان "فراروایت ها " را عنوان

می کند ، و آنرا را ادعای بی اساس راویان این روایت ها می داند.اگر قائل

به چنین قاعده ای باشیم ، می توان گفت با توجه به آنکه عمده تحلیل

هایی که بر تاریخ ایران صورت گرفته  بر مبنای همین نظریه های جهان

شمول بوده است ، میتواند و باید مورد تجدید نظر قرار گیرند.در واقع اعمال

اصل محلی بودن نظریه ها دروازه جدیدی را به روی پژوهشگر ایرانی  می

تواند بگشاید.این نکته همان چیزیست که شریعتی بارها بر آن تاکید داشت

و البته علمای فاضل و روشنفکر وطنی ، او را به ارتجاعی بودن و دگم بودن

متهم می کردند.دست آورد دیگر چارچوب مفهومی پست مدرن ، تحلیل

جامعه بر مبنای تبار شناسی تاریخی یک مفهوم است.تبار شناسی در واقع

مکانیزمی است که توسط آن می توان فرایندهای اجتماعی نهفته در پس

گفتمان مسلط را کشف کرد.چنین روشی به فوکو، فانون، سعید ، لکان و

دریدا این امکان را داده است تا قرائتی دیگر از روابط جنسی ، استعمار ،

روانشناسی و فلسفه ارائه  کنند.پس زدن قرائت رسمی از این جهت دارای

اهمیت است که به ما امکان شناخت نزدیکتر به واقعیت را می دهد.به

عنوان نمونه ، شرق شناسی که توسط غربیان شکل گرفته است ، به گفته

سعید ، ارتباط کمی با واقعیت شرق دارد.و البته چنین روایتی از شرق است

که ذهن نه تنها غربیان ، که شرقیان را هم تسخیر کرده است ، و از اینرو

شرقیان هم خود را از منظر منافع غربیان می شناسند.بنابراین پس زدن

قرائت های رسمی از مقولاتی همچون مذهب ، ملیت و سایر مقولات پر

اهمیت اجتماعی می تواند برای ما که در فراروایت های پیچیده ای تنیده

شده ایم، برای شناخت واقعیت اجتماعی و تارخی مان راهگشا باشد.

 

نوشته شده توسط مرتضی اسدی | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: مرتضی اسدی