گفتن جوک در میان ما ایرانیان بسیار مرسوم است.با وجودیکه شب و روز از
در و دیوار مصیبت روی سرمان می بارد ، اما به محض اینکه به دوستی
برخورد می کنیم ، سعی می کنیم حتما یک جوک برایش تعریف کنیم.برای
اینکار البته تکنولوژی را هم به خدمت گرفته ایم و sms و email را ابزاری
برای انتقال انبوه جوک ساخته ایم.(البته از ابتدا بگویم که این نوشته نقد این
فضا نیست که بیان چند نکته جالب در این مورد است.)
حال اگر این جوکها را تحلیل محتوا کنیم ، به جرات می توان گفت 80 تا 90
درصد محتوای آنها یا مستقیما اشاره ای به سیاست و مسایل سیاسی
است و یا تلویحا به آنها اشاره دارد.فکر می کنم برای اثبات این ادعا نیازی به
ارایه دلیل ندارم ، کافیست از میان sms هایی که در روز برایتان می آید ،
آنهایی را که این خصوصیت را دارند شمارش کنید تا به یقین برسید.
اما به واقع چرا با توجه به اینکه عرصه زندگی اجتماعی و فردی روز به روز
در این آشفته بازار بی سامان ، که هیچ چیز و هیچ کس سر جایش نیست
و هرم شایستگی ها وارونه شده است ، و به گفته بزرگمهر ، افراد کوچک
و حقیر را به کارهای بزرگ گماشته اند ، بر مردم تنگ تر می شود ، و فغان
از ملت برخاسته ، این همه آمار جوک و هجو افزایش یافته است.این البته در
تاریخ ایران بی سابقه نیست ، اما نکته اینجاست که در دوره های فشار
های وحشتناک بر مردم ، پدیده جوک هم روبه فزونی می گذارد.
به راستی چگونه باید آنرا تحلیل کرد؟ آیا واقعا مردم اینقدر شاد هستند که
در sms ها به جای غرولند و نق زدن به حکومت با روحیه ای طنز آمیز به
سراغش می روند؟ یا اینکه قصه چیز دیگریست؟
یک گمانه این است که این پدیده نوعی تخلیه روانی برای مردمی است که
بغض های گران نسبت به حاکم دارند ، اما به جهت واهمه ای که ازخشونت
عریان و سرکوب حاکمان دارند ناچارند حرف ها را در لفافه بگویند.این گمانه
به نظر منطقی می آید ، اما این خود معلول است و ریشه را باز به نظر
عمیقا مطرح نمی کند.گمانه دیگری هست که به نظر عمیق تر و جالب تر
است.(البته دلایل زیادی می توان آورد که تعدادی از آنها را به جهت آنکه در
سطح گمانه نخست هستند نمی آورم و دلایل دیگررا هم واقعا
نمی دانم.).گمان دوم اینست که این جوک ها و هجویات حکایت از این دارد
که علیرغم تصور باطل و نابخردانه حاکمان ، مردم به هر آنچه در کشور و
حکومت می گذرد واقف اند.به گفته یانکلویچ "یکی از صور آگاهی و وقوف
کامل به یک امر ، به استهزا گرفتن آن امر است"، بنابراین آنجا که فرد ،در زیر
فشار های پیچیده ای که حاکم ناشایست برایش ایجاد کرده و در بدترین
شرایط ،هجوی می سازد و انتقال می دهد ، بیانگر آنست که عامل مصیبت
را می شناسد.اما منتطر مانده است تا وقت آن درآید.فرانتس فانون در این
رابطه موردی را نقل می کند از آنتیل ، مجمع الجزایری در آمریکای مرکزی
که مدتها تحت استعمار فرانسه بود ، که در آن مردم علیرغم حضور نا میمون
استعمار تقریبا همیشه اوقات حالت هجوم و حمله را در زیر لفاف و قشری
از استهزا و ریشخند قرار می داده اند.دانستن این نکته بسیار کمک می کند
تا در تحلیل های جامعه شناسانه و روان شناسانه واقع بین تر و منطقی تر
عمل کنیم .این نکته که مردم تهاجم خود را در قالب هجویات به دستگاه
حاکم نشان می دهند به خوبی می تواند عیار ظلم ستیزی یک ملت را
نشان دهد .پس چندان هم نباید از بی تفاوتی ظاهری مردم نگران بود.

