تبليغاتX
.:: شناخت ::.
شناخت
» به برادر در بند سه شنبه 29 مرداد1387 14:45
       

        به برادر در بند( مجید اسدی)

 

                            

 

برادر!

در جایی از قول "عطار " در مورد آن گبر نوشتی که از او خواستند تا

مسلمان شود ، و او گفت که اگر مسلمانی این است که بایزید می کند

طاقت آن ندارم و اگر چنان است که شما می کنید بدان هیچ نیازم نیست.

اکنون تو خود دانستی که در روزگار تباهی و بیشرفی که کباده کشان

وقاحت و بلاهت به میدان آمده اند ، مرد و زن آگاهی و ایمان بودن جرمی

است نابخشودنی.

 

برادر!

اکنون که در سلولی تنگ و تاریک ( به تمثال ذهن و دل بر مسند نشستگان

قدرت) نشسته ای و برای بازخواستی چند باره نوبت خویش را انتظار می

کشی ، لابد با خود می اندیشی که مگر چه کرده بودی که خواب دشمن را

برآشفتی؟ چه شد که اینگونه ایلغار وار بر تو و اندیشه ات تاختند و جسمت

را به بند کشیدند تا مگر به خیال خام خود روحت را نیز به اسارت

کشند.شاید هنوز در این اندیشه ای که حکومتی که برای دنیا تیغ می کشد

چه شده که اکنون از نقل قولی از مولوی و عطار اینگونه در هراس است؟

 

برادر!

اکنون که مهرورزی این حکومت مهرورز(!!!!!) را در سلولی تنگ و تاریک و در

زیر رگبار تهمت و توهین و تخریب شخصیت انسانی و هزار هزار رفتار ضد

انسانی دیگر که مجبوری متحمل شوی ، با کوشت و پوستت لمس می

کنی ، با تو می گویم که فریاد حق طلبی و ایستادن در برابر جور را در تاریخ

تنها می توان از اعماق سیاه چال ها و زیر بند اسارت باطل شنید.پس دل

قوی دار که در آنچه اکنون تجربه می کنی با حق مداران تاریخ هم داستانی

، و در این راه تنها نخواهی ماند.

 

برادر!

امید دارم که تو را هرچه زودتر همچون همیشه ، گشاده رو و سرشار از

عرفان مولانا و زمزمه حافظ بر لب ببینم.

 

بیخبری ازوضعیت مجیداسدی

مشوق تنبور

سارینامنتطرتوست

سربازآزادی

نوشته شده توسط مرتضی اسدی | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: مرتضی اسدی